ساعت 5 بعداز ظهرِِ و از بیرون میای خسته و کلافه از گرمای هوا
و با بهم ریختگی خونه و سینک پر از ظرف و اتاق خواب پر از لباس اتو شده
و تمیز ک روی تخت ریختی ک سر فرصت جا بدی رو به رو میشی،
انقدر خسته ای که نا نداری حتی به این همه شلوغی فکر کنی
ولی خانوم خونه ای و باید قصر قشنگت رو برای ورود پادشاه اماده کنی..
دست به کار میشی و برای کمی دلبری قورمه سبزی رو بارمیذاری و میری سراغ ظرف ها شروع میکنی ب شستن،
چقدر خوبه ظرف شستن وقتی میری طرفش از دنیا فارغ میشی و واقعا ب هیچی فکر نمیکنی شایدم فقط من این شکلی ام:)،
همینطور ک سرگرمی تلفن زنگ میخوره و با صداش جونی تازه میگیری واقعا خداروشکر که سایه اشون بالا سرمونِ ، مادر رو میگم.
کار کل روز رو براش تند تند تعریف میکنی و با جون و دل گوش میکنه و خالی ک شدی خداحافظی...
ظرف ها تموم شده..
جمع و جور میکنی و میری تو اتاق تا کوه لباس رو جمع کنی ک یهو میگی بذار به خودم استراحت بدم، استراحت همانا و وبلاگ اومدن همانا.
دلم تنگ شد برای اون روزایی ک عمرمون به جای تلگرام و اینستا توی وبلاگ ها میگذشت.
گوشی رو میگیری دستت رو شروع میکنی به نوشتن...
اخ کار هام مونده .. اومده بودم برای 5 دقیقه استراحت.. :)
شیطنتِ فسقلی :)...ما را در سایت شیطنتِ فسقلی :) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 128