سه روز پیش فهمیدم مهمون کوچولوی دلم شدی،
منو بابایی منتظرت بودیم ک این ماه غافلگیرمون کردی،
صبح بابایی رو زود فرستادم رفت سرکار
خودمم رفتم ازمایشگاه ،ولی تعطیل بود:/
رفتم بیبی چک گرفتم و اومدم خونه،
چون همش خسته بودم و میخوابیدم حدس میزدم ی خبرایی باشه،
تا آزمایش کردم و ....
انقد بالا پایین پریدم ک خسته شدم
بعدشم سجده ی شکر،
کلی خوشحال شدم و لباس ها و کفش هایی ک
برات خریده بودیم رو از دم در ورودی چیدم تا توی خونه
و برا بابایی نامه نوشتم و رفتم بیرون،
شب ک برگشتیم و بابایی در رو باز کرد قیافه اش دیدنی بود((:
ایشالا همه ی زوج ها ب لطف و کرم خدا این صحنه رو زود تجربه کنن نمیشه این خوشحالی رو با هیچی عوض کرد.
امیدوارم سالم بیای تو بغلمون.
منتظرتم عشق کوچولوی مامانی
شیطنتِ فسقلی :)...ما را در سایت شیطنتِ فسقلی :) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 139